زمانی که هنوز بچه دبستانی بودم و اخبار جهان حول محور داعش میچرخیدیک روز رفتم به مادرم گفتم من میترسم گفت از چیگفتم از داعش اگر بیان سمت ایران چی؟؟؟دست بر قضا تلویزیون داشت لحظات حضور حاج قاسم رو تو منطقه نشون میدادگفت ترس نداره کهاونا هیچوقت نمیتونن سمت ایران بیانببین حاج قاسم نمیترسه:)))
چند روز بعد تو یه هوای بارونی مدیر نداشت بریم تو حیاط و تو محوطه مدرسه نگهمون داشت تو شلوغی پسر داییم اومد سمتم و گفت شنیدی داعش تموم شده؟؟؟
بعد ها که رفتم راهنمایی و داشتم برا امتحانات میخوندم یه روز صبح که بیدار شدم دیدم ای داد بیدادحاج قاسم رفت🖤به قدری برام تلخه این قضیه که منی که حافظه و هوش و حواس درست حسابی ندارم پلان به پلان اون روز و صبح روز بعدش یادمه که چه کردم و چه اتفاقی افتاد
ساعت حدود ۵ صبح بود که مادرم سراسیمه بلند شد و تلویزیون رو روشن کردگفتم چی شدهگفت یه چیزی منو از خواب پروند حس میکنم یه اتفاقی افتادههمون لحظه از تلویزیون دیدیم که گوینده گلزار شهدای کرمان خطاب به جمعیت خبر حمله به پایگاه عین الاسد رو داد
اون لحظه خیلی خوشحال شدم که بالاخره تونستیم انتقام خون حاج قاسم رو بگیریمو ویدیو های که از پایگاه و سربازان زیر آوار میومد خوشحال ترم میکرداما هر چی بزرگتر شدم فهمیدم که کاری که ما در قبال خون حاج قاسم کردیم هیچی نبود
04:22 - 26 May 2026