چگونگی اسارت💔
حالا با قریب ۳۰۰ نیرو پشت سرمان میدان مین و کانال قرار دارد و عراقی‌ها هم در اطرافمان مستقر شده و بچه‌ها را درو می‌کردند،نیروهای زمین‌گیر شده،هر لحظه جلوی چشمانم شهید و مجروح می‌شدند؛اولین بار در زندگیم بود که از نزدیک معنای ناراحتی را احساس می‌کردم. در آن ایام من جوانی شاداب و سرحال و خستگی ناپذیر بودم(این‌ها تعریف نیست)؛ولی این بار بود که فهمیدم غصه چیست،درد دل و فراق چیست؟! می‌دیدم بچه‌هایی که از همه طرف محاصره شده‌اند،چگونه دارند پرپر می‌شوند. خیلی ناراحت بودم. برادر درویش مجدداً به پشت بی سیم آمد،به بی سیم‌چی من گفت: به آقایی بگو هر جوری شد بیا تا عقب نمانی.بی سیم‌چی هم به ایشان گفت: عراقی‌ها ۱۰ متری مان هستند. هر لحظه حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شود. خلاصه عراقی‌ها خیلی به ما نزدیک شده بودند،تصمیم گرفتم بی سیم را منفجر کنم تا سالم دست دشمن نیفتد. فرکانسش را تغییر دادیم،سعی کردیم تا راه نجاتی پیدا کنیم،از این نقطه به آن نقطه می‌رفتیم. حدود ساعت ۲ بعد از ظهر بود که به ناچار توسط دشمن بعثی اسیر شدیم.📚نبرد در رمل های فکه،خاطرات برادر رحیم آقایی(فرماندهٔ گردان ابوالفضل(ع)شهرستان شوشتر)،ص۴۶........................................لا یوم کیومک یا اباعبداللهالسلام علیکَ یا علی بن الحسین،زین العابدین(ع).السلام علیکِ یا زینب الکبری،ام المصائب(س)
Ameye Sadat Bi Gharare ~ UpMusic
Haj Mahmood Karimi ~ UpMusic
19:36 - 10 June 2026
Islamic revolution of Iran
Sacred Defense
Rahian-e Noor