اولین روم
VirAva
اولین روم
00:0000:24
@user17467328047120 May 2026بحرقندم از ترش باکیم نیستسودمندم اززیان نگریختمشمس تبریزی چو امدشکارزاشکارونهان نگریختم
@user17467328047120 May 2026زنده کوشم در شکار زندگیزنده باشم چون زجان نگریختمچشم تیراندازش انگه یافتمکه زتیر خرکمان نگریختمزخم و تیغ و تیر من منصورشدچونکه از زخم ستان نگریختم
@user17467328047120 May 2026چونکه من دارو بدم هردرد رااز صداع این و ان نگریختمهیچ دیدی دارو از دردی گریختداروم من همچنان نگریختمپیرو پیغمبران بودم زجانمن زتهدید خسان نریختم
@user17467328047120 May 2026عاشقم از عاشقان نگریختموزمصاف ای پهلوان نگریختمحمله بردم سوی شیران همچو شیرهمچو روباه ازمیان نگریختمقصدبام اسمان میداشتماز میان نردبان نگریختم
@user17467328047119 May 2026من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادندهاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادنداین همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادندهمت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
@user17467328047119 May 2026دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادندبیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادندچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادندبعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
@user17467328047119 May 2026اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشمشعر خونبار من ای باد بدان یار رسان که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشممن اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس حافظ راز خود و عارف وقت خویشم
@user17467328047119 May 2026گر من از سرزنش مدعیان اندیشم شیوه مستی و رندی نرود از پیشمزهد رندان نوآموخته راهی بدهیست من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشمشاه شوریده سران خوان من بیسامان را زان که در کم خردی از همه عالم بیشمبر جبین نقش کن از خون دل من خالی تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
@user17467328047117 May 2026حاجت تو کم نباشد از حشیشآب را گیری سوی او میکشیشگوش گیری آب را تو میکشیسوی زرع خشک تا یابد خوشیزرع جان را کش جواهر مضمرستابر رحمت پر ز آب کوثرستتا سقاهم ربهم آید خطاب…Show more
@user17467328047117 May 2026آب کم جو تشنگی آور بدستتا بجوشد آب از بالا و پستتا نزاید طفلک نازک گلوکی روان گردد ز پستان شیر اورو بدین بالا و پستیها بدوتا شوی تشنه و حرارت را گروبعد از آن بانگ زنبور هوا…Show more
@user17467328047117 May 2026هر چه رویید از پی محتاج رستتا بیابد طالبی چیزی که جستحق تعالی گر سماوات آفریداز برای دفع حاجات آفریدهر کجا دردی دوا آنجا رودهر کجا فقری نوا آنجا رودهر کجا مشکل جواب آنجا رود…Show more
@user17467328047117 May 2026آن نیاز مریمی بودست و دردکه چنان طفلی سخن آغاز کردجزو او بی او برای او بگفتجزو جزوت گفت دارد در نهفتدست و پا شاهد شوندت ای رهیمنکری را چند دست و پا نهیور نباشی مستحق شرح و گفت…Show more
@user17467328047114 May 2026فضا را در اطراف اتفاقات زندگیام میگشایم و این کار سیلی خوردن از قانون قضا را که به همانیدگیهای مرکزم وارد میشود، بر من آسان میکند.
@user17467328047114 May 2026خِرقۀ تسلیم اندر گردنمبر من آسان کرد سیلی خوردنم(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۴) خِرقه [عربی: خِرقَه]: لباسی پیراهنمانند و جلوبسته که صوفیان با آداب مخصوصی از دستِ پیر میپوشیدهاند؛ لباسِ بلند با آسترِ پوستی📝✨تسلیم و فضاگشایی خاصیت ذاتی هشیاریست و من لباس تسلیم پوشیدهام و همواره فض
@user17467328047114 May 2026هُش چه باشد؟ عقلِ کُلِّ هوشمندهوشِ جُزوی هُش بوَد؛ امّا نژَند(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۳۱۰)نژَند: لاغر؛ نحیف؛ در پایین قرارگرفته؛ در پَستی افتادهوش چیست؟ همان عقل کلی که تمام کائنات را اداره میکند و ما با عدم کردن مرکز میتوانیم به آن دست یابیم. هوش جزوی یعنی عقل منذهنی و هشیاری جسمی ه
@user17467328047114 May 2026دور کُن این وحوش را، تا نکُشند هوش راپنبه نَهیم گوش را، از هَذیانِ آن و این(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارۀ ۱۸۳۹)وحوش [جمعِ وَحش]: جانوران اهلینشدهدر راه بازگشت از جهان همانیدگیها، منهای ذهنی همچون حیوانات وحشی حمله میکنند و هشیاری آزادشده را میبلعند، پس آنها را از خودت دور کن. در گوش
@user17467328047114 May 2026من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنمصد بار توبه کردم و دیگر نمیکنمباغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حوربا خاک کوی دوست برابر نمیکنمتلقین و درس اهل نظر یک اشارت است…Show more