دنیای عجیبیه، تلخ ترین غم ها مال شادی های گذشتمونه.
iri@VMIRR23 فروردین 1405«زوال شخصیت؛ نمیتوان گفت نابودیِ خود، بلکه فریاد خاموشِ ذهنی است که در میانهٔ طوفان، میکوشد برای لحظهای از خودش فاصله بگیرد تا دوباره به یاد بیاورد که کیست، ربات؟ انسان؟ یا پروژه ای ناتمام؟»اضطراب زوال؛ ما در میانهیِ ضیافتِ هستی، همواره سایهیِ نیستی را حس میکنیم. آنگاه که شعلهیِ شادی در جانمان زبانه میکشد، پیش از آنکه گرمایِ آن را به تمامی درک کنیم، لرزهیِ سردی بر تنمان مینشیند؛ لرزهای از جنسِ آگاهی به زوال.
@VMIRR23 اسفند 1404شما از اون دسته آدمایین که وقتی تو سال های خوب زندگیتون هستین میدونین که هستین؟یا جزو اونایی هستین که منتظر سال های خوب میشینن و اخرشم سرطان میگیرن و میفهمن که سال های خوب قبلا گذشته…ادم یه حسی داره شاید شما هم تجربش کرده باشین احساسی که انگار زندگی داره از بین انگشت های شما میریزه…