ختم احیا رو اعلام کردم. گریههای آروم و بُریده یه مرد ۵۰ ساله و صدای شیون یه دختر دبیرستانی آخرین تصویری بود که از اونشب تلخ یادمه..برگشتم اورژانس.. دیگه لباسم کامل خیس شده بود و به تنم چسبیده بود.. دیدم همکارم دست برد بالای ماسکش و قطره اشکی از گوشه چشمش پاک کرد..۲/۲