لَيْتَ هٰذِهِ الرِّحْلَةَ تَبْدَأ… ذَهابًا لا هَرَبًاقَلْبِي يَشتاقُ إِلَى فَرْحَةٍ صَغِيرَةحَقِيبَتِي عَلَى كَتِفِيوَقَلْبِي فِي نَارِ الْمَعْرَكَةلَسْتُ أَبْحَثُ عَنِ النِّهَايَةوَلَا أَعْطَشُ لِلذَّهاببَلْ أَبْحَثُ عَنْ تِلْكَ الذِّرْوَةالَّتِي تُكْمِلُ الإِنسَانَ بِحُبِّهِلَا بِرَحِيلِهِکاش این سفر آغاز شود… رفتن، نه فرارمن دلم تنگه واسه یه دلخوشی کوچیککوله بر دوشدل در آتشِ نبردنه دنبال پایانمنه تشنهی رفتن…فقط دنبال آن اوجمکه انسان را با عشقش کامل میکند،نه با رفتنشدل نوشته :@aksdara#سفر#جنگ