میگویند اثری از او نیست. میگویند چیزی از او نمانده. اما حقیقت این بود که ماکان به شکل دیگری مانده بود در لرزش دست مادری که هنوز لباس او را میبوید، در نگاه پدری که هر شب با آسمان حرف میزند، دربغض های در گلو،در قصههایی که مردم برای آرام کردن دل خود میگویند...