#گذشت موسم مستی، زمانْ زمانِ من است خوشا خموشم و دل را که هم زبان من است #سخت بُدَم تلخ بُدَم بنده بی شرم بُدَمنرم شدم نغز شدم بنده بی درد شدم #دل که نه جانم برایت تنگ شدزندگانی بعدتو همچون ننگ شد #همیشه غرق غم بودم، از آن درد بودم من چه سخت درک من اما مرا ویران مپنداری
#دوست دارم زیاد در حد جان می‌گویم به تو چون که عاشق بعد از این معشوق جانان میشود #دوست داشتن رو نمیخواهد هر چه میخواهی بگو سینه ات را کن ستبر از من چه میخواهی بگو #دگر دلی نمانده مرا وقت دگر ببایدش خراب کوی و برزن و خرابات و جان نشایدش
#نه امشب حال من خوب ست نه امیدی دگر دارم چه گویم تا که غم دارم و رویایی به سر دارم##هر دم با جور و جفای دوستان چه میکنی آن چه می رسد ز دوست ز روی کینه نیست#بی مهرت این عالم فانی فسانه ایست #لبت شیرین ترین جام جهان است جانم
#غم و درد عشق دارم نه از آن ز روی مستی که منم خراب رویت و تویی شراب هستی #کنج میخانه درویشی خود ساز نشد خبری از سر پر درد گل یاس نشد #شب که می آید دلم بازم هوایت می کند مستمع گویم به تو این دل ثنایت میکند #من ماندم و این خانه و ویرانی خویش من مستم از این حجم پریشانی خویش
#ز شوق ناز مژگانت سر دیوانگی دارم منم مستم ولی غم از سر ویرانگی دارم#خیابان بود و باران بود، منم بودم من تنهاکنارت آرزو کردم، شبی از بین این شبها#بی_دل
07:10 - 21 September 2026
Poetry and memoirs