سهمِ آن شبِ من فقط شد یک سوزن‌نخ کردن...داشت با چرخ کلنجار می‌رفت.گفتم تا درست بشود چند زاویه را امتحان کنم ببینم کدامش بهتر می‌شود. دوربین را که تنظیم می‌کردم، صدایم کرد بروم پیشش؛ مشخص بود کلافه شده و چرخ خیاطی‌اش بد‌قلقی می‌کند.گفتم نکند میخواهد تشری بزند ‌که ازش عکس نگیرم! یا بگوید بروم جایی دیگر بایستم و اینقدر دور و برش نپلکم! یا بگوید چهره‌ام پیدا نباشد و راضی نیستم و این‌ها! یا اصلا از عکس‌هایم خوشش نیامده و ترجیح می‌دهد کسِ دیگری ازش عکس بگیرد! تا برسم کنارِ میزش توی سرم نشسته بودند به حدس و گمان بافتن.- سوزنو نخ می‌کنی؟ تار می‌بینمش عینک نیاوردم...با خنده هوفی کردم و کیف و دوربین را گذاشتم کنار دستش. نخ، بازی در می‌اورد و سُر می‌خورد اینور آنور. یکی از بچه‌ها هم ایستاده بود کنار گوشم می‌گفت حتی نمی‌توانم یک سوزن را نخ کنم و بایستی میگفتم بلد نیستم که با آرنجم پَسَش می‌زدم و دوباره سرِ نخ را می‌چیدم ‌و چشم‌هایم را تنگ می‌کردم شاید این‌بار رد شود.اینجا هر که هر چه از دستش بر بیاید انجام می‌دهد و میزند به حسابِ آن ور. سهمِ آن شبِ من فقط سوزن نخ کردن شد‌. |آوانا|📷✍️ ...my own lens#عکاسی #نوشته #روایت #جنگ #پرچم
02:51 - 12 May 2026

4 Reactions
753 Views


1 Reply

Profile picture of ‌اِف‌دال 🎀‌
@Fadobahri13 May 2026
Replying to
قربون سوزن نخ کردنت ننه