بغض نشسته بود روی سینه ام و انگشت های سرد و کشیده اش را پیچیده بود دور گردنم. دوباره آب دهانم را قورت میدادم و دکمه شاتر را تا نصفه می‌فشردم تا فوکوس شود روی پیر زنی که تنهایی آمده بود، نشسته بود روی جدول،قاب عکس فلزی از امام خمینی و خامنه‌ای شهید روی سرش گذاشته بود و انگار بِکَ یا الله میگفت...
|آوانا|
23:49 - 23 July 2026

2 Reactions
42 Views