بعد از چند لیتر اشک و بغضی که توی گلو گیر کرده بود، نه میشد قورتش داد و نه هرچقدر دم ضریح گریه میکردم فرو میرفت، یهو یک پیام رو که دیدم کلا بغضه که محو شد هیچی، یک خندهٔ قهقهه مانندی اومد روی لبم که فقط سریع تونستم محل رو ترک کنمفکر کنم ملت به عقلم شک کردن🗿
