ماه و خورشیدهمراه توی آسمان روشن دمغروبیه لحظه آرزو داشتم که توی ماه نشستهباشم، با دست زیر چانه و از اون دور،زیبایی زمین رو بهدور از پلشتیهاش ببینم!🤔
@Azar_S_5830 June 2026ماه و خورشیدهمراه توی آسمان روشن دمغروبیه لحظه آرزو داشتم که توی ماه نشستهباشم، با دست زیر چانه و از اون دور،زیبایی زمین رو بهدور از پلشتیهاش ببینم!🤔
@Azar_S_5820 June 2026گفت:دنبالخونهام. نسبت به پارسال،هرواحدآپارتمانداغونسیصدتاپونصدتومناضافه شده!همه هم رهنکامل!اگر برای امسال،قراربود سیصدوشصتمیلیون اضافه کنم،بایدحقوقماهی «بیستودوتومن»ماهی «سیمیلیون»پسانداز میکردم!پیداکنیدپرتقالفروشرا!آهاااااییکیازچشماوگوشاتون روازسمتلبنانوجنگ،سمتمستاجرا بچرخونید!
@Azar_S_5818 June 2026گویاتولیدکنندگان موادغذایی، مهرقیمتکالا رو،وصل کردن به یه ساعت وباگذشت هر ثانیه یکتومان ناقابل! به قیمت کالاشون اضافه میشه!گرانی روی گرانی😏حرف هم بزنی میگن: جنگه!عزیزجان در شرایط جنگ،وقتی دهانهادرحال جویدن و فاضلابها درحال پرشدنه و جفتگیریتون تعطیل نیست، چرا نظارت روی قیمتا تعطیله؟!
@Azar_S_5812 June 2026پریروزبا دیدن مندستش روبهسلامبالاآورد.بوقزدم،خندید.امروزدرحالیکهمثلآدماگوشیبهگوششچسباندهبودوتندراهمیرفت،بادیدنماشینمنکنارکشید بادستسلامداد،دستتکاندادم.محسنجان،اگهتودنیابهجایآدمایبد،چونتوزیادبودبهشتمیشددیگرانبهتمیگنمنگولامامنکهباهاتونمدتیکارکردممیگم:فرشته😍
@Azar_S_589 June 2026جواناستوالبتهنهجویای نام! سوپرکوچکی رامیچرخاند.با آن چهرهانرژیمثبتوموهای مرتب،شبیهسربازان روم باستان است.باورودمنسلام میگوید این احترامبههمه مشتریهاست.حتابهکودکان سلام میگوید. آیاآنکودکاناحترامیادمیگیرندیاباسلاماو،حسخودشیفتگیپیدامیکنند؟ این بستگی به تربیتشان دارد.
@Azar_S_586 June 2026اتاقدرکلابهاوس:خواننده باغزلحافظ،ساز نوازنده موسیقی کلاسیک..بهمحضمکثبینآواز،خانمیباصدای سوپراحساساتی!دوسهبیتغزلباوزن و قافیهمتفاوت میخواند!باردیگرسهبیتبازمتفاوت باآوازوبیتهای پیش. آقاییهممیپردوسطبا صداینتراشیدهونخراشیدهمثنوی مولوی میخواند.میلدیدهشدنبهچهقیمت؟!😏🤔
@Azar_S_583 June 2026هیکلگردوسنگینصدپنجاه کیلوییاش راکه تویقد صدپنجاه سانتی بهزورجا شده بود،بسختیسرسفره جاداد.دادزد:_یکیازتوی آشپزخونه بشقاب اضافی بیاره؛من رژیمم پلوم زیاده فقطجوجه..بشقابرسیدگرفتوچندقاشقبرنجتوش ریخت هل دادوسطسفره.بعدباقیروبااشتهاخورد.ناهارعروسینه،ناهارعزایخواهرزاده جوانش بود!🤔😑
@Azar_S_583 June 2026_بستنییدونهدویست تومن!_نخرعزیز!_گیلاسکیلویی ششصد!_نخورجونم!_گوشت یکوهفتصد!_بهتوچه؟!نخور_پنیروشیر.._نخورنمیمیری!_ پسچراایناتولیدمیشه؟!اگه قرارهخوردهنشه!_مگه واسهتوتولید شده؟!کی میگهخورده نشه؟! …Show more
@Azar_S_582 June 2026کوکب بخت مرا هییییچ منجم نشناختیارب از مادر گیتی، بهچهطالع زادم؟!!!🤔😑«حافظجان»
@Azar_S_5821 May 2026گفت:بچهگربهازبامافتاده بود،ترسید وارداتاقشون شد. شوهرشگونی آوردانداختش توی گونیتوی حیاطبه درودیوارکوبیدوانداختگوشه حیاطبعدنیم ساعت دیدگونی تکون میخوره.بردزمینبایرکنار خونهشون آتش زد!😭دیوی به شکل آدمی!کاشمنهممیتونستم شوهرشوخودشروکه مانع نشدآتش بزنم. خدایاریشهی ظلم ازجهان برکن🤲
@Azar_S_5820 May 2026خشت بر خشت زوایای جهان گردیدممنزلی امنتر از گوشهی تنهایی نیست.«طالبآملی»👌👌
@Azar_S_5817 May 2026...من از جهان بیتفاوتی فکرها و حرفها و صداها میآیمو این جهان به لانهی ماران مانند استو این جهانپر از صدای حرکت پاهای مردمیستکه همچنان که تو را میبوسنددر ذهن خودطناب دار تو را میبافند...«فروغ فرخزاد»
@Azar_S_5816 May 2026دلتنگیبداستومنبسیاااار دلتنگمیشوم.دلتنگ گذشتههای دور.دلتنگ بوهاو مزههاوجاهاو رویدادهای خوب.دلتنگ شرجی مرداد رشتوحوض پرازماهی،حیاطو باغچههایش.دلتنگ ساعتگل فلکهستادشیرازحتابویغذاینچسب سلفسرویسدانشگاه.جالباستکهجزمادربزرگ فرشتهام،دلتنگهیچ آدمی نمیشوم.و امروزبازبسیاااردلتنگم😔.
@Azar_S_5815 May 2026دست مزن! چشم ، ببستم دو دستراه مرو! چشم ، دو پایم شکستحرف مزن! قطع نمودم سخننطق مکن! چشم ببستم دهنهیچ نفهم! این سخن عنوان مکنخواهش نافهمی انسان مکنلال شوم کور شوم کر شوم…Show more
@Azar_S_5814 May 2026ازدوره جوانی،عادت بدی داشتم که وقتی کسی ازمن کمک یا نظری میخواست،با حسن نیت تماااام،بهترین دیدگاه رو بهش ارائه میدادم تاتوی کارش،موفق بشه. البته که وقتی کارشون راه میافتاد وبهویژه اگه موقع کار گروهی میشد،یارگیری میکردو من رومیفرستاد قسمت تماشاچیهای غریبه! 🤔🥴 چیزی نیست، عادت دارم! 😂
@Azar_S_5813 May 2026میگم این اینترنت«پرو» چقدر «پررو» هست! تا حالا سه بار، به سه روش، پیام داده، بیا منو بگیر!!!🤣پنجاه گیگهم جهاز داره. ولی دو میلیون شیربها زور داره والا !😆😂
@Azar_S_5811 May 2026یاااا خداااا !!!صدای انفجار مهیب در شیراز، همینحالا 😟😏لعنت به جنگ !
@Azar_S_5810 May 2026خردهریزهای نان وبرنج را پشت پنجرهمیریزم.گنجشکهاوقمریهابه میهمانی سفرهکوچک من میآیند.چنددقیقه پیش،صدای شاد و دلنشینی مرابه خویشخواند. جوجهگنجشکنری بودکه نوکی به تکهخمیرنانمیزدسپس نگاهی بهدوروبروصدای شادمان،بقیه رافرامیخواند🤩اندیشیدم به جانوران دوپا،که نان همنوع راآجرمیکنند!😔