داغ یتیمیگریست پنجره اندوه بیکرانم راغمت به سوگ نشاندهست آسمانم رادوباره داغ یتیمی نشسته بر جانمغم نبودنت آتش زده جهانم را غمی غریب، غمی محترم که سوزاندهستتمام قلب مرا، مغز استخوانم را برای تسلیت اینبار دفتر شعرم گرفته است در آغوش واژگانم رامن و نوشتن از داغ تو؟ زبانم لال! کجا برم؟ چه کنم