وای یه دفعه خیلی باحال بود برا ولنتاین دو سال پیشه این قضیه از ساعت ۴ عصر شروع شد یه پسره هیی میرفت با یه دختر دیگه میومد هیی میرفت با یکی دیگه میومد به همشونم میگفت من این کافه رو تازه چشمم خورده با تو نمیدونم اومدم اولین باره میام و... اوناهم دیوانه ها باور میکردن😂من مونده بودم خواستم بگم یزید
خداییییی حق من نزدیک ۵،۶سال کافه کار میکردم بیشترم سمت جلفا و وانک اصلاً کار میکردم یه مدت کمی هم این اواخر چهارباغ بعد خیلی چیزای اینطوری میدیدم به خصوص ولنتاین و اینجور چیزا😂