#کودک_نوشتمادر جیغ زد تاآنجا ک می توانست...باورش نمیشد چند دقیقه پیش بچه را شیر میداد...فقط چند ثانیه گذشت که خون بچه روی دستهای سختی کشیده مادرانه اش پخش شد9 ما تحمل کرده بود منتظر چنین روزهایی بود که نوزاد شیرینش را در آغوش بکشد و برای آینده اش برنامه ها بچیند...سختی هارا نکشیده بود تا روزی شاهد تکه پاره شدنش باشد زن آرام نمیشد آتشی از نفرت از مسببش مانند ابری همه وجودش را پوشانده بود خواست بلند شود نتوانست سه بار افتاد بغض کرده بود گریه امانش نمی داد....آخرسر با یک یا علی اصغر از جایش به زحمت بلندشدشب که شد پرچم ایران را گرفت و وسط میدان فریاد زد مرگ بر اسرائیل آمریکا ...مردم را که دید ذوق کرد زن فکر میکرد تنها نیست همه مردم تقاضای کمک برای خونخواهی فرزندش را دارند...باردیگر با قدرت فریاد زد مذاکره حرامه....بیچاره نمی دانست دیپلماسی و سیاست آلوده چیست!نگاه مظلومش جگر انسان را می سوزاند....چهره ی نوزادش دائم به یادش می آمد تمام وجودش تکه تکه بود ولی با سختی خودش را منسجم کرده بود تا با قدرت انتقام نوزاد بی گناهش را بگیرد!زن محجبه نبود اما درک درستی داشت...او شهروند این مملکت بود دلش قاضی عادل می خواست...و نیمه شب رفت خانه تا فردا باز بیاید...کاش فردا زن حقیقت را نفهمد...کاش!#نمیپذیریم@Ghalibaf@drpezeshkian@Smajid_moosavi@dr_izadkhah