حالا بذارین بگم چرا😭💕این چند شبو فقط خدا میدونه چطور گذروندماز حجم کار، از تدوین، از فیلمبرداری، از دویدنهای بیوقفهانقدر نخوابیدم که آخرش کارم به بیمارستان کشید…ولی حتی یه لحظه هم دلم نمیخواست این شانسی که نصیبم شده رو از دست بدم.دیشب قبل از اینکه بخوابم از ته ته دلم فقط یه جمله گفتم😭
من دیگه هیچی نمیخوام.....آقا بمیرم برات..💔
گفتم آقا من همهی این سختیها رو به عشق شما تحمل کردم اگه ازم راضیای اگه این خدمت کوچیکم رو قبول کردی فقط یه نشونه بهم بده دلم آروم بگیره😭امروز رسیدم برای فیلمبرداری مراسمهنوز هیچی شروع نشده بود هنوز حتی دوربینمم کامل آماده نکرده بودم یهو خیلیییی یهو یه خادم اومد سمتمنه من چیزی گفتم نه اصلا
چیزی خواستم نه اصلا منو میشناختیهووو دو تا گل از روی تابوتو گذاشت توی دستم گفت اینم سهم توهمین،همین یه جمله همین دو تا گلهمونجا قلبم لرزید اشکام جمع شد فقط تو دلم گفتم آقا یعنی جوابمو دادی؟😭💕نمیدونم اسمش چیه اتفاق لطفیا هر چیز دیگه فقط میدونم همون لحظه یه آرامشی اومد توی دلم که هیچوقت
یادم نمیره برای بقیه شاید فقط دو شاخه گل باشه ولی برای من قشنگتریننننننن هدیهی دنیاست😭💕یادگار تموم شبایی که نخوابیدمتموم خستگیایی که به جون خریدمتمام لحظههایی که فقط با عشق کار کردممن این دو تا گلو تا آخر عمرم نگه میدارم چون هر وقت نگاشون کنم، یاد اون لحظه میافتم که با تمام وجودم حس کردم
21:44 - 6 July 2026