زنگ می زدیم حال مادر و پدر را بپرسیم با همان صدای زیبا و مهربانش می گفت:علی جان بیا کتری گذاشتم برایت چای بریزم؟به خدا جمله ای آرامش بخش تر از این ندیدم آنقدر دلم تنگ شده برای نشستن کنار مادر آن سماور قدیمی و قوری گل محمدیو چای مادر کنار مادرآرام ترین جادلم تنگ شده برای حرف های قشنگ مادر
