بی‌دولتی تاریخی و نگاه بدبینانه به مفهوم دولت در ایرانپس از ورود اعراب مسلمان، ایران وارد وضعیتی شد که می‌توان آن را #بی‌دولتی_سیاسی نامید. ایران به‌عنوان واقعیتی جغرافیایی، تمدنی و فرهنگی استمرار یافت، اما #ایران_سیاسی؛ یعنی دولت به‌مثابه صورت نهادی قدرت مشروع، از میان رفت. در این وضعیت، ماده اجتماعی و فرهنگی وجود داشت، اما صورت دولت‌مند و شکل‌دهنده آن مفقود بود. این شکاف تاریخی به‌تدریج به تولید یک انگاره فرهنگی پایدار بدبینانه به مفهوم دولت انجامید: دولت نه امری برآمده از جامعه، بلکه نیرویی بیرونی و تحمیلی تلقی شد.ازآنجا‌که هرگونه شکل‌گیری دولت ایرانی در سده‌های نخست اسلامی ذیل نظم خلافت معنا می‌یافت، دولت فاقد #مشروعیت درونی و #مقبولیت مردمی بود. این تلقی با تکوین نظریه سیاسی شیعه تشدید شد؛ نظریه‌ای که #حکومت در عصر #غیبت را ذاتاً جائر و فاقد حقانیت کامل می‌دانست. بدین‌سان، بدبینی به دولت از سطح تجربه تاریخی فراتر رفت و به سطحی از معرفت و آگاهی ارتقا یافت.با تداوم سلطه حکومت‌های ترک‌تبار و سپس #مغولان، دولت به‌مثابه قدرتی غیربومی و منفصل از جامعه فهم شد. این الگو، برخلاف اروپا که دولت مدرن از دل منازعات اجتماعی برآمد، در ایران به بازتولید فاصله میان جامعه و قدرت انجامید. در دوران معاصر نیز این میراث ذهنی با وجود تلاش‌هایی چون #دولت‌سازی پهلوی یا استقرار دولت مذهبی پس از انقلاب همچنان پابرجا است. دولت غالباً نه به‌عنوان نهاد تنظیم‌کننده خیر عمومی، بلکه به‌مثابه منبع سلطه، تمرکز قدرت و بی‌اعتمادی درک می‌شود. از این منظر، مسئله دولت در ایران معاصر را نمی‌توان صرفاً نهادی یا حقوقی دانست، بلکه ریشه آن در تجربه تاریخی طولانی بی‌دولتی و انگاره فرهنگی برآمده از آن نهفته است.
21:25 - 12 May 2026



2 Replies

Profile picture of ‌زهرا مقدم 🏴‌
@Zahramoghadam9012 May 2026
Replying to
درست هست که مشارکت عمومی در رای گیری در سراشیبی و نابودی قرار گرفت اما آنچه که در سال های بعد انقلاب مشهود هست خلاف گفته شماست بویژه محبوبیت افرادی مثل رجایی و ...

@pavaraghi3 July 2026
Replying to
اگر ممکنه مقاله یا کتابی در این مورد را برای مطالعه بیشتر، معرفی کنید.