بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ#حسینیه_ی_قلمبا کاروان نور #وامحمداهبرای آن ساعات که تاریخ از حرکت ایستاد از مجموعه ی محرم امر محال ماندنبه قلم: فتحعلی علوی سوقمطلع:سکوت مسلحدر آن بیابانکه حتی باد هم از عبور می‌ترسیددهان آب پر از زخم تشنگی بودو زینباز گلوی اسبی سفیدوامحمداه را
بر زخم‌های رقیه می‌ریخت.یا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم نهمن خود لیت را شکافتمو از درون این حسرتکودکی بیرون آمدکه نامش فأوز بود:پیروزی بی‌سلاحأینَ الطّالبُ بِدَمِ المُهراقدستی از مشرق نیزهپرسش راچونان داسیبر گردن فلق می‌کوبد.
ای شقایق‌های سرگردان در متن شمشیرای کلماتی که پیش از الفسر بریده شدیدهیهات مِنَّا الذِّلّهاین ذلت نیستاین یک انقلاب در ضمیر #ها استکه از کام حسینتا امروز منتفسیر نشده باقی مانده است.
ضرب اهنگ عطش آب آیینه‌ای بودکه عباس در آن شکستدست پل ناتمامی استبر شط لَوْ تَقطَعُمشک رحم خشکیده‌ای استکه هنوز می‌زاید:عطشعطشعطش رادر دهان کودکان کوفی
در پایانآنگاه که شمرگمان کرد فصل را به پایان رساندهاز زخم حلقوم حسینحرفی بیرون جهیدکه کاتب وحی هم آن را ننوشته بودحرفی میان لا و إلامیان نه و آریمیان تیغ و گلمیان کشته شدن و باقی ماندن.آن حرفحالا قرن‌هاستدر گلوی منو در گلوی توچرخ می‌خوردو نمی‌توانیم ادا کنیم
مگر آن کهزندگی را#شهادتکنیم.
14:41 - 25 June 2026

94 Quote posts
3213 Views