امروز نوبت دکتر چشم داشتم،بعد دوستانی که رفته باشن میدونن یه قطره میریزه میگه برونیم ساعت دیگه بیا؛این قطره به معنای واقعی کورمیکنه یعنی همه چی تار میشه برات.حالامنم رفتم دم نشستم(گرم بود داخل)رفتمو کارم تموم شد.. مادربزرگم زنگ زده گفته چرا دایی باباتو بیرون دیدی بهش سلام نکردی حالا زاویه دیدمن: