دیگر خبری از "میگذرد" نبود؛ هر غمی آمد کماکان ماند...
@Reza3009gholami3 خرداد 1405Replying to andدشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفتچشمم افتاد به چشم تو، ولی خیره نماندشعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفتجز خودم هیچ کسی در غم تنهایی منمثل فواره سر گریه به دامان نگرفتدل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی…Show more
@Reza3009gholami3 خرداد 1405Replying to andای که رفتی و زِ من دور چه غوغا شده استدر دلِ من غَمِ هجران چه هویدا شده استچشمِ من از غمِ دوری شده پُر از بارانخانه بیتو همه ویران و سیهجا شده استیادِ تو در دلِ من ماند چو نقشی زیباجانِ من از غمِ دوری چه شیدا شده استدر شبِ تاریکِ من به تو میاندیشمدر دلم آتشِ عشقت چه بر پا شده است
@Adolfak4 خرداد 1405Replying to andای کوه تو فریاد من امروز شنیدیدردیست در این سینه که همزاد جهان است
@yazahra40654 خرداد 1405Replying to andسیدمهدی ابوالقاسمی :این دل که گاه میزند آتش به هستیامکارش فقط تپیدن اگر بود خوب بود