عمر، خوابیست که در خواب، خیالِ دگریست،ما شدیم مشغولِ سراب، در پیِ آبِ دگریست.هرچه میگردیم در این حلقهی تکرارِ سؤال،پاسخِ ما در دلِ ما، گم شده در بابِ دگریستما همش منتظر یک نظر از آن دگریم
شبی در محفلی ذکر علی بودشنیدم عاقلی فرزانه فرمود:اگر دوزخ به زیر پوست دارینسوزی گر علی را دوست داریاگر مهر علی در سینه ات نیستبسوزی گر هزاران پوست داری