به غم کسی اسیرم که ز من خبر نداردعجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارددل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد می رسد روزی که بی من روزها را سر کنیمی رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی