تو شبای تجمعات گاهی یه حرکاتی از مردم می بینم میگم واقعا که مبعوث هستند..با خواهرم رفته بودیم تجمعات شبانه خیابان بعثت... می خواستیم روی جدول بشینیم که پیرمردی با لباس های کهنه رو دیدیم که تا ما رو دید زنبیلش رو باز کرد و چیزی شبیه پارچه به طرفمون دراز کرد. متعجب بودم که چیه و چرا به ما و این دیگه
چه نذریه.... تا غرق حدسیاتم بودم گفت روی اینا بشینید. زمین سرده! تازه فهمیدم قضیه چیه؟!پیرمرد پارچه های قدیمی رو چند لا کرده و زیراندازهای دست دوز درست کرده بود و داخل زنبیلش آویزان به موتور قدیمی اش گذاشته بود برای کسانی که قصد نشستن دارند.#خیابان#اینترنت#ایران#وحدت#مذاکره