بسم الله الرحمن الرحیم گفت شب را گذرانبی کم وکان،هیچ مگوی،بر جگر گیر تو دندان، بدّران،هیچ مگوی؟!..گفتمش: جان به لبم آمده از این عصیان،گفت: بر کف بنشان،گوی به آن، هیچ مگوی؟!.. گفتم ای پیر،چه از رازدلم می دانی، گفت؛خاموشپسرجان،خفقان ، هیچ مگوی؟!..#ناجی