من ، کمی سرما خورده امو خیلی ، درد دارمتب کرده ام .سرفه هایِ خشک شعرهایم را خونی کرده .دفترچه ام تمام شده و دردهایم راآزاد درمان می کنممیدانی که این “آزاد”ی که می گویم ،هزینه یِ گزافی داردهرچند که من فقط از آزادی یک چیز به یاد دارم :چند سال پیش همکاری داشتم کهنامِ خانوادگی اش
آزاد بود !سرما از تنم بیرون نمی رودلطف کن چای بریزدرجه یِ پکیج را هم زیاد کنامشب به احتمالِ زیاد ، تبِ من بالا می رودو تا صبح هذیان خواهم گفت
07:54 - 3 May 2026