*و او مثلِ شعر بود؛ قلب را میلرزاند.
جایی که تو نیستی به چه درد میخورد.عطر حضورت را با خویش برده ای و جایش عطرِ پاییز جا گذاشته ای.چگونه بمانم و دلگیریِ پاییزِ پنهان در بهار را دوام بیاورم؟امّا امید چیزی ست که مرا به تقلا وا میدارد، میگوید بمان! شاید گلِ کلزای روییده رویِ ریل راه آهن ناگهان قطع شود و بمیرد.
قطار بیاید و با خودش مژده ی مردنِ گلی را بیاورد!واقعا منتظر چه هستی؟منتظر مرگِ یک گل؟به بهای اینکه او بیاید؟بیخیالش من گل ها را خیلی دوست دارم.#قمرانه Asemane AbriHomayoun Shajarian @RozMusic.com
10:54 - 20 May 2026