در آغوش عمه بیتابی میکرد،و زینب سلاماللهعلیها در گوشش زمزمه کرد:«آرام باش پسر برادرم»و آرامتر گفت:چگونه با این تشنگی، زنده میمانی؟معالی السبطین، ج۱، ص۱۹۶#محرم …Show more
46 MB
رباب در انتظار سیراب شدن علیاصغر جلوی خیمه ایستاده بود. سیدالشهدا علیاصغر را زیر عبا گرفته بود و خجالت میکشید به طرف خیمه برود. سه مرتبه رفت و برگشت تا بلاخره از اسب پیاده شد و با غلاف شمشیر قبری کند.ریاض القدس، ج۲، ص۱۰۴#علیاصغر
