ای ساربان!آهسته رو،کآرام جانم می‌رود‌.وآن دل که با خود داشتم ،با دل ستانم می‌رود.من مانده ام مهجور از او؛ بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از اودر استخوانم می‌رود...سعدی.
04:35 - 5 خرداد 1405