گربه سیاهه توی حیاط که دستمو چنگ زد نگام کرد و گفت ولش کن اون طفلی رو اینقدر میچلونیش که آخر پنجه میکشه رو دستت، خندیدم و خودمو ولو کردم تو بغلش با همون ته صدای خندون گفتم کجای کاری مگه نمیدونی من بعد مرگ قراره مث همین سیاه بد اخلاق بیام یه گوشه بشینم و خوشگلیاتو نگا کنم...
08:59 - 21 May 2026