you don't like me? good.
you problem
unknown
Pinned post
من بیشتر انتظارای خودم از خودم رو هم برآورده نمیکنم بعد بیام انتظاری که تو ازم داری رو برآورده کنم؟توقع الکی نسازید برای خودتون
چه شهدا رو مخفی کنید ، چه نکنید چه حرف از مذاکره بزنید ، چه نزنید چه به خیال خودتون توافق کنید، چه نکنید اسرائیل به دست ما به یاری خدا نابود خواهد شد و این وعده خداست
این جنگ باید تا نابودی اسرائیل ادامه داشته باشه خدا وعده پیروزیشو از خیلی قبل داده
امروز دیدم یه سطلی و مخالف ۱۰۰ وقتی از عملکرد مثبت دولتمردا حرف میزد و نظرش عوض شده بود جانفدا ثبت نام کنه تلنگر خوردم که شاید همه داستان اون چیزی نیست که من فکر میکردم !دور از انتظار نیست اشتباه کرده باشم از انتقادای تندم نسبت به دولت !شاید واقعا دارن کار درست رو انجام میدن و من نمیخوام ببینم!
نژادپرستی احمقانتون نسبت به افغان ها اونقدر بی معنی و پوچه که باید براتون دعا کرد خدا یه ارزن فهم بهتون ببخشه
خدایی تو کافه یه فکری به حال زلفای پریشونتون بکنیدیه مو راپونزل روی چیز کیکم بود به زور لقمه تو دهنمو قورت دادم
خدایا کی این جهنم تموم میشه؟کمک.متنفرم از وقتایی که باید از تایم استراحتم بگذرم تا بتونم کارای مازاد یا عقب افتاده برنامم رو انجام بدم
متنفرم از وقتایی که باید از تایم استراحتم بگذرم تا بتونم کارای مازاد یا عقب افتاده برنامم رو انجام بدم
دلیل روانشناختیشو میفهمم ولی نمیتونم درک کنم یعنی چی" من وقتی حالم بده بیشتر میخندم!"یا من تافته جدا بافتهم؟ یا نمیدونمحالم بد باشه دلیلی برای الکی خندیدن ندارم اصلا چه نیازیه وقتی حالت خوبه اونقد خودتو پر انرژی نشون بدی که برای پنهان کردن حال بدت مجبور باشی زورکی شاد باشی؟متعادل باش
برای یکی از استادام جزوشو بازنویسی کردم ، الان هر کتابی رو میبینم با خودم میگم این فونتش فلانه ، اینجارو اینطوری بولد کرده، کادر بندیش اینطور بوده ، عکسارو اینجوری اضافه کرده
شاید من پادکست شنود رو خیلی جدی گرفتم!نمیدونماما انگار همه چی داره همونجوری اتفاق می افته که روایت میشد
اپیزود ۲۷ پادکست غرور دکتر غلامی خیلی قابل تاملِهرچند کل پادکست قابل تامله ولی این اپیزود و اپیزود قبلیش بیشتر
وازلین معطر چه بوی خوبی داره به جای کرم استفاده میکنم حس میکنم تو یه دشت گل دراز کشیدم
داشتیم عصرونه میخوریم یهو هم اتاقیم خیلی جدی برگشت گفت :میخوام گاز بگیرم من لبتو سرمو آوردم بالا نگاش کنم ،ادامه شعرو خوند مویی مونده بود بزنمشکم از دستش نکشیدم این چند وقتهم اتاقیم واقعا اعجوبهستداشت ناله میکرد میشمرد سرمو بلند کردم ببینم چیکار میکنه دیدم داشت نافهش رو ماساژ میدادرفته طب سنتی درمان فلان درد بهش گفته اینکارو بکن خوب میشیمیگم خفه شو الان سرپرست میاد میگه ۲۱ ، ۲۲
تعداد انگشت شماری از دخترا یه جوری قربون صدقه همه چی میرن پشمام میریزه از مهربونیشونبا خودم فکر میکنم چه مامان خوبی قراره بشهیه لطافت و مهربونی مختص به خودشون دارن که مشخصه فیک نیست پیششون احساس بچه بودن میکنی