---کودکی، آن سرزمینِ بی‌مرزِ خیال.
پنجره، همیشه باز. آسمان، بی‌پرده. دست‌ها، کوچک، اما جهان‌گیر. تیله‌ای شیشه‌ای، یک کهکشانِ کامل. قایقی کاغذی، تمامِ اقیانوس‌ها. گودالِ آبِ باران، دریایی بیکران. یک قدم، فاصله‌ی زمین تا ماه. یک نفس، تمامِ بهار.نانِ تازه، بویِ صبح. لباسِ کثیف، نشانِ ماجرا. زانویِ خاکی، مدالِ افتخار.
مادر، آینه‌یِ بی‌غبارِ مهربانی. پدر، کوهِ بی‌لرزشِ امنیت. مادربزرگ، چایِ نعنا در شب‌هایِ سرد. پدربزرگ، ستاره‌شناسِ حیاطِ خلوت.ساعت، بی‌معنا. تقویم، برگِ سفید. عصرها، بی‌پایان. غروب‌ها، نقاشیِ نارنجی. خواب، مرزِ بیداری. بیداری، خوابِ دیگر. گریه، فریادِ بی‌صدا. خنده، طغیانِ آفتاب.
باد، موسیقیِ بی‌نوازنده. باران، اشکِ شوقِ آسمان. برف، لحافِ زمین. شبنم، الماسِ چمن.اتاق، قفسِ بی‌میله. حیاط، جنگلِ اسرار. سایه‌یِ دیوار، کوهِ اورست. چوبِ خشک، شمشیرِ افسانه. سنگِ صاف، سفینه‌یِ کهکشان.بویِ نفتِ بخاری، پاییز. بویِ خاکِ خیس، بهار. بویِ عیدی، اسفند. بویِ هندوانه، تیرماه.
دوستی، قولِ بی‌قرار. دشمنی، یک کوچه فاصله. دل‌تنگی، یک بعدازظهرِ بارانی. شادی، یک بادبادکِ رها.حالا، آینه، غبارگرفته. پنجره، نیمه‌باز. دست‌ها، خالی. چشم‌ها، جست‌وجوگر. دل، گمشده‌ای در گذرگاهِ خاطرات.کودکی، نرفته. پنهان. در لاکِ بزرگ‌سالگی، خفته. در قهوه‌یِ صبح، تلخ. در ترافیکِ شب، خسته.
در نگاهِ غریبِ آینه، مات.اما، یک شبِ بارانی، یک بویِ نانِ تازه، یک آهنگِ دور، یک عکسِ کهنه، ناگاه... کودکی، برمی‌خیزد. از پشتِ پنجره، لبخند می‌زند. دستِ کوچک، اشاره می‌کند. آسمان، دوباره، بی‌پرده.دویدن، برهنه‌پا، میانِ شبنم.خندیدن، بی‌دلیل.دوست‌داشتن، بی‌شرط.زندگی، بی‌تقویم.---
01:53 - 25 July 2026



1 Reply

Profile picture of ‌Mis.f.k ☫‌
‎@kamir پروفسور یه بازنشر بزن بعد چن وقت اومدمدارم میرم کربلا دعات میکنمااااااااااااا