اول شیفت مریضارو تحویل گرفتیم۸ نیم نشستم صبحانه میل کنمسوپروایزر زنگ زد فروغی بره بخش اطفال یه اِنما انجام بده رفتم دیدم اطفال که چه عرض کنم یک شازده پسر ۱۶ سالهاسمامان جونش گفت: آقا ان شالله دستت خوب باشه بلکه فرجی بشهآنچنان رونق ایجاد کردم که دو ساعت بعد رفتم سر زدم دیدم بشقاب غذا جلوشه :))