یک پیرمرد جلویم ایستاده بود.#اتوبوس که رسید، با هم وارد شدیم.کمی پایش می لنگید.وقتی وارد شد، گفت چقدر سرده؟!بعد روی صندلی نشست و گفت: اینطوری خُبه. خدا را شکرت.خداقوت به شهرداری واتوبوس رانی. خواهشا همیشه اینطوری هوای مردم را داشته باشین.ولی نعمت مان هستند.ظهر شهریورِ داغ ۱۴۰۵دقیقا همین الان.