تقدیم به حضرت عشقبه تضمین از غزل حضرت سعدی و دیگر بزرگانهمه بر سر زبانند و تو در میان جانیچه مکان بهتر از آن جان که تو در میان آنیشدهام جدا ز یاران چو خزان غم گرفتهرسدم بهار دائم به برت گرم نشانیچو به دوش برکشیدم غم هجر و من چه گویمکه به سان ابروانت شده قامتم کمانی
من و رخصت وصالت شده حسرتی بر این دلچه خوشست آن دمی که تو به سوی خود بخوانیهمه عمر من برفت و دگرم نمانده هیچمنه به سر دگر هوایی نه به تن دگر توانیببر ای صبا به کویش خبری ز نالههایمکه حدیث آرزویم شده ورد هر زبانیشدم عاشقت ازین رو که به غیر تو ندیدمبنوازی عاشقت را که محبّ عاشقانیمجید جهانگیری
22:03 - 14 June 2026