از نيمه شب گذشته و خوابش نبرده بودطفل سه ساله اي كه، دگر سالخورده بوددر گوشه ي خرابه ،به جاي ستاره هاتا صبح ،زخم هاي تنش را ،شمرده بوداز ضعف،ناي پاشدن از جاي خود نداشتآخر سه روز بود، كه چيزي نخورده بوداين نيمه جان مانده هم از، لطف زينب استورنه هزار مرتبه در راه مرده بودمحسن عرب خالقي
