آیا واقعاً رشد ممکن است، وقتی ساختارها زبان رشد را وام می‌گیرند اما معنایش را مصادره می‌کنند؟مدتی‌ست درباره‌ی واژه‌ی «رشد» فکر می‌کنم.ظاهراً ساده است، اما در تجربه‌ی زیسته‌ی بسیاری از زنان، باری از تناقض را بر دوش می‌کشد.در سمینارها از اعتمادبه‌نفس و توسعه فردی سخن گفته‌ایم.
اما با نگاه‌هایی روبرو شدم که در پس شوق زنانه، واگویه‌هایی زمزمه می‌کردند:«چه حرف‌های خوبی… اما مگر می‌شود؟!»ما کمتر پرسیده‌ایم:آیا بسترهای فکری و فرهنگی ما اساساً اجازه‌ی چنین رشدی را می‌دهند؟در جامعه‌ای با نقش‌های از پیش تعریف‌شده،«رشد فردی» اغلب به پروژه‌ای شخصی تقلیل می‌یابد—
بی‌توجه به ساختارهای اقتصادی، سیاسی و نمادینی که در ناخودآگاه ما حضور دارند.در سال‌های فعالیت روان‌درمانی و آموزش، بارها دیده‌ام زنی را که می‌خواهد تغییر کند،اما زبان و مفاهیم فرهنگی اطرافش او را به وضعیت پیشین بازمی‌گردانند.همین تجربه‌ها مرا به پژوهش در سیاست‌گذاری فرهنگی کشاند؛
برای یافتن نقطه‌ی پیوند میان ذهن و معنا،میان روان‌شناسی فردی و سیاست‌های خاموش.سیاست‌هایی که بیشتر مسکّن‌اندتا نقطه‌ی رشد؛رضایتی موقتی خلق می‌کنند اما ساختار قدرت را دست‌نخورده نگه می‌دارند.اینجاست که رشد، به مفهومی ظاهری و بی‌ریشه بدل می‌شود.و پرسش بنیادین این‌جاست:آیا واقعاً رشد ممکن است،
وقتی ساختارها زبان رشد را وام می‌گیرند اما معنایش را مصادره می‌کنند؟من نه صرفاً به عنوان روان‌شناس یا مدرس،بلکه به‌عنوان یادداشت‌نگاری که می‌خواهد کدهای زیست زنانه را موشکافی کند، می‌نویسم؛از لایه‌های پنهانِ تصمیم‌های روزمره‌ی زنان تا سیاست‌های خاموش جامعه.
از زنانی می‌گویم که می‌خواهند رشد کنند،اما در مرزهای نوشته و نانوشته‌ی فرهنگدرجا می‌زنند.#اندیشه_ورزی #روانشناسی_زنان #تحلیل_فرهنگی #رشد_در_ساختار #زن_و_جامعه #سیاستگذاری_فرهنگ #یادداشت_نویسی #گفتگو_درونی
09:55 - 4 February 2026

2 Reactions
800 Views