همونجا که محمود درویش میگه:زندگی از من میخواهد که فراموشت کنم و این چیزی است که دلم نمی تواند بفهمد…!
یه چیزی میگم،بعد اون با خودش میگه: «خب خودش اگه بخواد میاد باهام حرف میزنه.»و من با خودم میگم: «خب خودش اگه بخواد میاد میپرسه چیشده.»و اینجوریه که ما دیگه حرف نمیزنیم:)!