25 June 2026
اوایل، وقتی از چیزی ذوق‌زده می‌شدم، وقتی چشم‌هام برق می‌زد و کلمه‌ها با عجله از دهانم بیرون می‌ریختند تا چیزی را که دوستش داشتم برایش تعریف کنم، فقط نگاهم می‌کرد...ساکت می‌نشست، لبخند می‌زد و می‌گفت:«خوشم میاد وقتی اینجوری با هیجان توضیح میدی.»آن روزها فکر می‌کردم دوست داشتن یعنی همین؛
Profile picture of ‌Ladan Avand‌
@Ladanavand25 June 2026
اینکه کسی عاشقِ خودِ موضوع نباشد، اما عاشقِ ذوق تو باشد.عاشق برق چشمانت.عاشق جان گرفتنت هنگام حرف زدن.اما زمان که گذشت، انگار چیزی آرام‌آرام خاموش شد.دیگر وقت نداشت.دیگر حوصله نداشت.دیگر سؤال نمی‌پرسید.دیگر آن لبخندهای کوچک وسط حرف‌هایم گم شدند.من هنوز حرف می‌زدم،
اما دیگر کسی آن سوی حرف‌هایم منتظر نبود.کم‌کم یاد گرفتم بعضی چیزها را تعریف نکنم.بعضی خبرها را برای خودم نگه دارم.بعضی ذوق‌ها را همان‌جا، در دل خودم دفن کنم و دردناک‌ترین قسمت ماجرا این نبود که او دیگر دوست نداشت بشنود...دردناک‌ترین قسمت این بود که من هم دیگر دوست نداشتم تعریف کنم.
16:29 - 25 June 2026

23 Views


Profile picture of ‌Ladan Avand‌
@Ladanavand25 June 2026
انگار آدم یک روز بیدار می‌شود و می‌فهمد آن کودک پرهیجانِ درونش، مدت‌هاست پشت درِ بسته‌ای نشسته و منتظر کسی است که هرگز برنمی‌گردد.بعضی عشق‌ها با دعوا تمام نمی‌شوند...با سکوت تمام می‌شوند.با آن لحظه‌ای که هنوز حرفی برای گفتن داری،اما دیگر دلت نمی‌خواهد برای همان آدم بگویی.
Profile picture of ‌Ladan Avand‌
@Ladanavand25 June 2026
و چه حسرتی سنگین‌تر از این، که روزی کسی عاشقِ شنیدن صدایت بود،و حالا حتی صدایت هم راهی به سمت او پیدا نمی‌کند...
1 Reply