*دو چشمم خون‌فشان ،از دوُریِ آن دل‌سِتانَستی ؛*که لعلش ، گوهراَفشان ، سُنبلش ، عنبر‌فِشانستی*چِسان خورشیدِ روُیَت را ، مَهِ‌تابان توان گفتن ؟*که از رویِ تو تا ماه ؛ از زمین تا آسمانستی*حرامم باد ، دلجوییِ پیکانَش ، اگر نالَم*زِ زخمِ ناوکی ، کز شَستِ آن اَبروکمانستی**غمش گفتم : نهان در سینه
دارم ، ساده‌لوحی بین!**که این سِرّ ، در جهان فاش استُ و پندارم نهانستی**در این بستان ، به پایِ هر صنوبر ، جویی از چشمم**روان ، از حسرتِ بالایِ آن سروِ روانستی**بیا شیرین زبانی بین ، که همچون نیشکر ، خامه ؛**شِکَربار از زبانِ «هاتفِ» شیرین‌زبانستی**هاتف اصفهانی ❤️*
13:35 - 28 August 2026

2 Reactions
33 Views