دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی را به بقال داد و گفت:مامانم گفته چیزایی که در این لیست نوشته را لطفاً بهم بدین،اینم پولش.💰بقال آنها را فراهم کرد و به دختر بچه داد.لبخندی زد و گفت:چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات بهعنوان جایزه برداری.🍬ولی دختر کوچولو از جاش
تکان نخورد!بقال احساس کرد که دختر بچه برای برداشتن شکلاتها خجالت میکشد،گفت: دخترم! خجالت نکش،بیا جلو،خودت شکلاتهاتو بردار.دختر گفت:عمو، نمیخوام خودم بردارم،میشه شما بهم بدین؟🙂بقال با تعجب پرسید:چرا دخترم؟مگه چه فرقی میکنه؟🤔دختر با خندهای کودکانه گفت:آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!😊
خیلی از ما مثلا آدم بزرگها،حواسمان حتی به اندازهی یک بچه ی کوچک هم جمع نیست که بدانیم و مطمئن باشیم که مُشت خدا از مُشت همه ی آدمها بزرگتر است...👌
18:05 - 11 May 2026