‏امروز سالگرد انفجار وحشیانه پیجرها بود. با دوستم فاطمه حرف می زدم. فاطمه پرستار بیمارستان رسول اعظم ضاحیه است. خودش هم خواهر دو شهید است. این عکس را برایم فرستاد و گفت این عکس را می‌بینی؟ عکس همکار من است. محمد. محمد نورالدین. گفت محمد غیر نظامی بود. مسوول پیجرهای بیمارستان. یادم افتاد که پیجر فقط دست بچه های مقاومت نبود. بیمارستان ها هم پیجر داشتند. دانشگاه ها .. شنیدم دانشگاه آمریکایی بیروت یک روز قبل از انفجار تمام پیجرها را جمع کرده بودند و این سوال بی جواب مانده است که دانشگاه آمریکایی بیروت دقیقا چرا باید یک روز قبل از انفجار پیجرها را جمع کند؟ مگر  آمریکا کجای این قصه بود؟ ما که می دانیم آمریکا وسط این ماجرا بود. کاش عده ای در ایران هم این را بفهمند. آنهایی که می گویند آمریکا شبیه اسرائیل نیست. وحشی نیست.فاطمه می گفت همه پیجرها با هم منفجر شدند و محمد بین پیجرها، تکه پاره شده بود. سر نداشت.اینها را که می گفت من به دنیایی فکر می کردم که در کمال آرامش به این جنایت هولناک نگاه کرد و صدایش درنیامد. حتی وقتی که اعلام کردند بیشترین نابینایان جهان در لبنان هستند باز هم سازمان بهداشت جهانی عین خیالش نیامد. فاطمه هنوز برای خودش می گفت و من نمی شنیدم دیگر. من لا به لای صندلی های چرمی سازمان ملل بودم. پشت میز مذاکره ها. توافق ها. لبخندها. دست دادن ها و صدای دست زدنها دلم می خواست بالا بیاورم روی جایگاه دبیرکل سازمان ملل و نگرانی های بی پایانش. روی تک تک بندهای قطع نامه هایش. آخرین جمله فاطمه این بود:این همسرشه. امروز اومده بیمارستان. همونجایی که محمد شهید شد. برای محمد قرآن می خونه✍رقیه کریمی
23:40 - 17 September 2026



1 Reply

Profile picture of ‌مسعود فلاحی‌
Replying to
اینو به #غربزده جماعت نشون ندیدن....هم #وفاق به هم میخوره...هم کف و خون با هم قاطی بالا میاره...#مفلوکان_باسن_بوس