🔺#در_میدان ۱🗓 شنبه ۲۳ اسفندفضای منطقه بسیار ملتهب است. هرکس چیزی را از دست داده؛ از پدر و مادر گرفته تا خانه و خودرو و بساط خرد و ریز زندگی.تنش به شدت بالاست. برخی از شهرداری شاکی هستند و بعضی هم می‌نالند از سرقت‌های پس از انفجار. حق دارند. در یک چشم به هم زدن زندگی‌شان نابود شده.
این وسط یک درگیری‌ فیزیکی رخ می‌دهد. یک طرف دعوا مردی است که ده یا دوازده نفری از خانواده‌اش شهید شدند. قیافهٔ زمختی دارد. ناگهان حمله می‌کند به همسایه‌ش که یک خانم است. بعداً از کسی شنیدم دلیل از دست دادن عزیزانش را «الله اکبر» گفتنِ شبِ بیست‌ودوی بهمنِ خانوادهٔ آن خانم می‌داند!
جوانی که جثه‌ای کوچک دارد سعی می‌کند مانع هتک حرمت آن خانم چادری شود. [نا]مردِ زمختِ داغ‌دیده خانم چادری را رها کرده و به هم‌راه چند [نا]مرد دیگر با جوان گلاویز می‌شود. جوان سریع خودش را آزاد می‌کند و پا به فرار می‌گذارد. اگر اشتباه نکنم آجری هم به سمتش پرتاب می‌شود که بهش نمی‌خورد.
آن [نا]مرد شروع می‌کند به فحاشی. به هر آن‌چه من و ما مقدس می‌دانیم ناسزا می‌گوید.‌ اگر داغ‌دیده نبود کاری می‌کردیم که خبرش در همه‌جا پخش شود ولی سکوت کردیم؛ مثل خیلی جاهای دیگر. همیشه ما طلبه‌ها، بسیجی‌ها و جهادی‌ها محکوم به صبر و سکوت بوده‌ایم.‌ آن‌جا یک نفر دستش مثل ما بسته نبود.
کسی که چند دقیقه قبل دربارهٔ پیکر گمشده‌ٔ خواهرش از من سؤالی پرسید. خانمی بود میان‌سال، با شالی که روی سرش نبود. خانم شروع کرد به داد زدن که:«چرا به شهدا توهین می‌کنی. به شهدا چه ربطی داره که بهشون فحش می‌دی».نزدیکش شدم و گفتم:« این بنده خدا خانواده‌ش از بین رفتند عصبانیه.
از طرف دیگه حد و حدود حالیش نیست. یه کاری دستمون میده. لطفاً چیزی نگید.»خانم گفت:« ...خورده به شهداء فحش میده.به من چه عصبانیه!...می‌خوره دستش به من بخوره.»سکوت می‌کنم. پاسخی ندارم. او چند ساعتی است که «خواهر شهید» شده و دارد از خواهرش دفاع می‌کند.
13:53 - 20 March 2026