‍ به یک چشمه.......با جادوی چشمانتقرارم را از من گرفتیخام گشتم.....خواب گشتم...به تار موی تو بی تاب و همچون تاب گشتمندانستم که هر لحظه .....بریدن در کمین استباریک بود و لاغرسست و بی بنیانلالایی فریبت.....خوابم رابر تنداب تمنا...نقش می بستبالا و پایین می شدمدر فرازم عشوه ات
در فرودم خنده اتبر من نگاهت منعکسدستت ....به دست دیگریاکنون ....به حال رجعتمرفته در آغوش خودمبیدارم و بی خوابمنه لالایینه عشوه ایبا درد خود هم کاسه امدور از نگاه حیله ساز افسانه سازشعبده بازمن خوشم اینک به ناز#مهدی_زینی
10:08 - 2 September 2025