شهید ۶ ساله عروسی سیریکبرای رفتن به عروسی هیجان داشت. ذهن کوچکش، برای یک حمله، یک اصابت وحشتناک و برای شهادت، برنامهای نداشت. فقط میخواست به مراسم عروسی برسد و در کنار بچههای فامیل، بازی کند و شاد باشد. برای همین دست خواهر بزرگترش را گرفت تا با هم زودتر به عروسی برسند،
