میلاد درویشیان

‌میلاد درویشیان‌'s header picture
Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌

میلاد درویشیان

@Milad_darvishiyan
شاعر،فیلنامه نویس،آهنگساز،گوینده،مالک رادیو اینترنتی
امارات،دوبی
iri
Joined May 2026
Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
جهان،مثل کتابی بود که صفحه‌هایش را باران ورق می‌زد.و منجمله‌ای بودم که وسط خواندن،از معنا افتاده بود.نه مرگی در کار بود، نه زندگی؛فقط مکثی طولانیمیان دو نفسِ فراموش‌شده.…Show more

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
در ایستگاهِ آخرِ شب،مردی ایستاده بودبا چمدانی پر از «اگر».باران می‌بارید،اما خیابان از او خیس‌تر بود.گفتند:«زمان همه‌چیز را درمان می‌کند...»ولی هیچ‌کس ندید…Show more

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
🎻 یک نوستالژی بی‌کلام، از خاطره‌های دور… از زنده یاد مهستی بازسازی با ویولن و گیتار الکتریکآهنگساز: میلاد درویشیان
Miladdarvishyan1021
Miladdarvishyan

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
نویسنده و صدا:میلاد درویشیان
m-one
m-one

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
قبری کنار جاده، بی‌سنگ، بی‌اسم، بی‌شمع.روزها از رویش رد می‌شوند و شبها کسی نیست حتی برای یک فاتحه وایستد.نکند تمام تلخی جهان همین باشد؟نه اینکه کسی نبود،که کسی نپرسید «برای چه تنها شدی».✍️ میلاد درویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
کودکی‌ات را در چمدانی بستند که هیچ‌گاه باز نشد.حالا بزرگ شده‌ای با قامت یک‌کلمه حسرت.و بدترین فریب این است:فکر می‌کنی انتخاب کردی، درحالی‌که فقط یاد گرفتی راحت‌تر تسلیم شوی.✍️ میلاد درویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
آدم‌ها نفس را امضا می‌کنند، اما زندگی را سال‌ها پیش پس داده‌اند.خانه پر از صداست، کسی نمی‌گوید «دوستت دارم».زنده‌ای، اما کسی نفس‌هایت را نمی‌بیند.✍️ میلاد درویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
عشق زیباست
17 MB

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
پشت هر سکوتی، جنازه‌ای دفن شده که اسمش را فراموشی نگذاشته‌اند.کسی که می‌رود، یک بار می‌میردکسی که می‌ماند، هر روز صبح با تابوت خاطره‌ها از خواب بیدار می‌شود.و تراژدی این استهمه فکر می‌کنند مرده همان است که نیست،غافل از اینکه زنده همان است که هیچوقت دیگر نفس عمیق نمی‌کشد.✍️ میلاد درویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
بر سر سجاده، جامی از نگاهت خورده‌اممست بودم، مسجد و میخانه را گم کرده‌اممن نمازی بی‌وضو، با عشق تو خواندم، ولیقبله‌ات را جای محراب و اذان گم کرده‌ام✍️میلاددرویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
شاید مردن یعنی همینعقربه‌ها بچرخند، اما تو دیگر برای کسی تیک‌تاک نکنی.مادر رفت و ساعت روی میز ماند.اما حقیقت تلخ‌تر این است:گاهی خودِ ماندن، سخت‌ترین نوع رفتن است.✍️ میلاد درویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
خطای دید است اگر فکر می‌کنی سکوت همان فراموشی است. حقیقت این است: صدایی که نمی‌شنوی، هنوز در استخوانت پیچیده.✍️میلاددرویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
زندگی اتاقی بود با یک صندلی خالی. سالها به آن خیره شدی، باورت نمیشد کسی که روی آن مینشست، نفس نمیکشد. تا روزی که ناگهان فهمیدی ته آن صندلی، هیچوقت کسی ننشسته بود. تمام این سالها، خودت بودی و سایهات.✍️میلاددرویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
نه فریادی بود، نه اشکی. فقط تلفنی که زنگ زد و دیگر کسی جواب نداد.پدر آن طرف خط چیزی گفت، اما تو دیگر گوشی را روی میز گذاشته بودی.مرگ همیشه بلند اعلام حضور نمیکند؛ گاهی فقط یک پیامِ نخوانده میماند.✍️میلاددرویشیان

Profile picture of ‌میلاد درویشیان‌
چشمهایش را بست ساعتی که پدر هدیه داده بود، روی میز ایستاده بودعقربه ها بیحرکت، انگار نفس کشیدن را هم فراموش کرده بودندنفسهای مادر روی شیشه ی پنجره آخرین مهی بود که اتاق را ترک میکرد. دستش را دراز کرد، اما مادر دیگر هیچوقت آهسته نگفت.ساعت ایستاد. مادر رفت. و او ماند با نفسی که دیگر به کسی نمیرسید.