دلم را برده‌ای، حالا پریشان توأم هرشب..نگاهم را ببین، درگیر چشمان توأم هرشب..ببند آن تشنه‌چترت را که شایدتَر شودچشمتبه یادِ من، که دور و خیسِ بارانِ توأم هرشبتو عطرِ کوچه‌باغِ یاس پاییزی، که‌می‌خنددو من آغوشِ پر بغضِ زمستان توأم هرشب..سکوتِ سبز رؤیا در پی نوری، ولی بشنوصدای ریشه در اعماق گلدانِ توأم هرشب..به دست باد دادم پاره‌های قلبِ سختم راکجا کوچیده‌اند؟ انگار مهمان توأم هرشب.. تو در خوابی و من از ترس دزدان دل‌واحساس لبِ مرز جدایی‌ها، نگهبان توأم هرشب..به قلبت اقتدا کردم، نماز عاشقی خواندمچه کردی با منِ بی‌دین،مسلمانِ توأم هرشبمیانِ پرده های ساز می‌رقصد دلت، خاموشیقین دارم که "من" آن رازپنهان توأم هرشب..
16:37 - 24 May 2026