وقتی نسخه ساده با اقتصاد پیچیده روبهرو میشوداقتصاد ایران بارها نشان داده است که با نسخههای ساده بهسختی درمان میشود. ساختاری متشکل از تورم مزمن، نااطمینانیهای سیاسی و مالی، بازارهای نیمهرقابتی و شبکههای گسترده یارانهای، اقتصادی ساخته که واکنشهای آن به سیاستها اغلب پیچیدهتر از پیشبینیهای اولیه است. با این حال، در سالهای اخیر یکی از بحثبرانگیزترین سیاستها بر مبنای همین سادهسازیها شکل گرفت: حذف ارز ترجیحی از برخی کالاهای اساسی و جایگزینی آن با پرداختهای جبرانی یا کالابرگ.منطق اولیه این سیاست روشن به نظر میرسید. گفته میشد ارز ترجیحی به دلیل ایجاد رانت، فساد و اتلاف منابع باید حذف شود. در عوض، برای آنکه فشار افزایش قیمت بر مصرفکنندگان کمتر شود، دولت میتواند حمایت خود را مستقیماً به خانوارها منتقل کند. بر اساس این نگاه، حذف ارز ترجیحی تنها قیمت چند کالای مشخص را افزایش میدهد و با پرداخت یارانه یا ارائه کالابرگ، اثر آن بر معیشت مردم قابل جبران خواهد بود.در سطح نظری، این استدلال چندان دور از مباحث اقتصاد متعارف نیست. بسیاری از اقتصاددانان در جهان معتقدند که یارانههای قیمتی اغلب ناکارآمدند و بهتر است به جای آن، حمایتها به صورت مستقیم به خانوارها پرداخت شود. اما مسئله مهم این است که چنین سیاستهایی در خلأ اجرا نمیشوند؛ آنها در بستر یک اقتصاد واقعی با ویژگیها و محدودیتهای خاص خود عمل میکنند.اقتصاد ایران دقیقاً از همین نقطه با چالش مواجه شد. در اقتصادی که تورم بالا و انتظارات تورمی گسترده وجود دارد، تغییر قیمت یک گروه از کالاها معمولاً محدود به همان کالاها نمیماند. افزایش هزینه در یک بخش بهسرعت به سایر بخشها منتقل میشود
و زنجیرهای از تعدیلهای قیمتی را در سراسر اقتصاد ایجاد میکند. به همین دلیل، فرض اینکه افزایش قیمت تنها به چند قلم محدود بماند، از همان ابتدا با تردیدهایی همراه بود.تحولات بعدی نیز این تردیدها را تا حدی تأیید کرد. با گذشت زمان، دامنه کالاهایی که نیازمند حمایت جبرانی تلقی میشدند گسترش یافت. اقلام تازهای به فهرست اضافه شد و بحث درباره افزودن کالاهای دیگر نیز مطرح شد. این روند، صرفنظر از قضاوت ارزشی درباره اصل سیاست، یک واقعیت مهم را آشکار میکند: اثرات تغییرات قیمتی در اقتصاد ایران گستردهتر و پیچیدهتر از برآوردهای اولیه بوده است.گسترش تدریجی فهرست کالاهای مشمول حمایت، در عمل نشان میدهد که سیاستهای اقتصادی اغلب با پیامدهای پیشبینینشده روبهرو میشوند. وقتی قیمت برخی کالاهای پایه افزایش مییابد، این تغییر نه تنها بر مصرف خانوارها بلکه بر هزینه تولید در بخشهای مختلف نیز اثر میگذارد. نتیجه آن است که فشار قیمتی در زنجیرهای از بازارها پخش میشود و دامنه مداخلات جبرانی نیز ناگزیر گستردهتر میگردد.این تجربه نکته مهم دیگری را نیز یادآوری میکند: سیاست اقتصادی صرفاً یک معادله نظری نیست. حتی اگر یک سیاست در چارچوب مدلهای اقتصادی منطقی به نظر برسد، موفقیت آن به کیفیت اجرا، شرایط نهادی، میزان اعتماد عمومی و ثبات محیط اقتصاد کلان بستگی دارد. در اقتصادی که نااطمینانی بالا و اعتماد عمومی شکننده است، هر شوک قیمتی میتواند اثراتی فراتر از پیشبینیهای فنی ایجاد کند.از این منظر، بحث اصلی شاید نه دفاع کامل از سیاستهای گذشته باشد و نه رد کامل اصلاحات. مسئله اساسیتر، نحوه طراحی و اجرای اصلاحات اقتصادی است. اصلاحات در اقتصادی مانند ایران اگر بهصورت دفعی و
با فرضهای ساده اجرا شوند، احتمالاً با واکنشهای پیچیده و گاه پیشبینینشده روبهرو خواهند شد. در مقابل، رویکردهای تدریجی، همراه با پایش مستمر و اصلاح مسیر، معمولاً ریسک کمتری دارند.تجربه حذف ارز ترجیحی میتواند به عنوان یک درس سیاستی مهم دیده شود. این تجربه نشان میدهد که حتی اصلاحاتی که با هدف کاهش رانت و افزایش کارایی آغاز میشوند، اگر با درک دقیق از ساختار اقتصاد و رفتار بازارها همراه نباشند، ممکن است پیامدهایی فراتر از انتظار ایجاد کنند.اقتصاد ایران بیش از هر چیز به تصمیمگیری مبتنی بر تحلیل دقیق، گفتوگوی کارشناسی و ارزیابی مستمر سیاستها نیاز دارد. اصلاحات اقتصادی ضرورتی انکارناپذیر است، اما موفقیت آن به این بستگی دارد که سیاستگذاران تا چه اندازه پیچیدگیهای واقعی اقتصاد کشور را در طراحی و اجرای این اصلاحات در نظر بگیرند. در غیر این صورت، هر نسخهای اگر در ظاهر ساده و منطقی باشد ممکن است در مواجهه با واقعیتهای پیچیده اقتصاد ایران نتایجی متفاوت از انتظار به بار آورد.عبدالرحمن معاشردبیرکل جمعیت گفتمان انقلاب اسلامی
09:27 - 26 اردیبهشت 1405