«ما را از مرگ نترسانید»«که در آیینِ آزادگان، مرگ در راهِ این مرزِ پرگهر، نه فرجامِ زندگی، که کمالِ ادراک و غایتِ شکوه است. این مرگ، در کامِ ما مثالِ همان «أحلی من العسل» است؛ گوارا، شیرین و جانپرور.ما را از هیبتِ طوفان بیم ندهید، چرا که ریشههای ما در خونِ هزاران لاله تنیده شده و استواریمان، تنه به تنهی دماوند میزند. در جغرافیای اندیشهی ما، «شهادت» همان کیمیایی است که مِسِ وجودِ خاکی را به طلای نابِ ابدیت بدل میکند. شهادت، نه یک فقدان، که یک حضورِ مستمر و تپشِ حیات در رگهای خستهی زمان است.ما وارثانِ حماسههای نانوشتهایم؛ مردانی که در مَسلاخِ عشق، رقصکنان به استقبالِ تقدیر میروند تا حتی یک وجب از این خاکِ مقدس، زیرِ گامهای نامحرم نلرزد. هر قطره خونی که بر خاکِ وطن میچکد، سندی است غیرقابلانکار بر حقانیتِ ملتی که ایستادن را به از پای افتادن ترجیح داد.بگذار بدخواهان بدانند: آنجا که سخن از جانفشانی برای میهن است، ما مرگ را چون خلعتِ افتخار بر تن میکنیم و با لبخندی فاتحانه، در آغوشِ ابدیت آرام میگیریم. چرا که ما آموختهایم در مکتبِ عشق، کسی که برای وطن میمیرد، هرگز نمیمیرد؛ او تنها از قفسِ تن رها شده تا نگهبانِ همیشگیِ شکوهِ ایران باشد.»