«رازِ پنهانی»دوباره دردِ دل با تو، دوباره اشکِ پنهانیدوباره حسرتِ دستت، در این شب‌های بارانیتو رفتی تا خطِ اروند و من ماندم در این سنگرمن و این خانه‌ی خالی، من و این بغضِ طولانینگاهت می‌کنم در قاب و لبخندت پر از راز استچقدر این روزها سخت است، خودت این را که می‌دانی!برایم چفیه‌ات مانده، پلاک و استخوانی خُردچه کردی با خودت ای عشق، در آن میدانِ طوفانی؟تو گفتی عشق می‌ارزد به جان دادن در این مسلختویی آن یوسفِ بی‌باک، که شد در عشق قربانی«زمان ما را به یغما برد» و تو ماندی در این عالمتو خورشیدی که در شب‌های تارِ من، درخشانیببین مویم سپید و قامتم خم شد ز هجرانتولی پای تو می‌مانم، در این ایامِ حیرانی…✍️محمدجوادتاجیک
00:37 - 22 August 2026



1 Reply

Profile picture of ‌یعقوب علی نژاد‌
بسیار عالی و زیبا بود.